پُرتره
روز دوشنبه، بعد از کلاس، همراه با پیتر به عکاسی رفتیم. عکاس طرف قرارداد دانشگاه، مرد مسنی بهنام آلن اولافسون (Allan Olofsson) بود که با حوصله هرچه تمامتر به سر و کله زدن با دانشجویانی از ملیتهای مختلف با عادات و روحیات متفاوت میپرداخت. وقتی میخواست عکس بگیره، به من گفت لبخند بزن؛ همیشه سعی کن چهرهات خندون باشه. و بعد یه عکس پرتره نیمچه خندون از من گرفت.
از همه دانشجویان در همان ابتدای ورود، عکس پرتره گرفته شدهبود و این عکسها تا پایان دوره تحصیل، به انحاء مختلف مورد استفاده قرار میگرفت. مثلاً در دفتر همه استادها، تصویر و نام و رشته تحصیلی تمام دانشجوها، بهتفکیک گرایش تحصیلی شون روی تابلو نصب شدهبود. این موضوع با توجه به حضور دانشجوها از کشورهای مختلف و شباهت برخی چهرهها به هم، شناسایی دانشجوها رو برای اساتید آسانتر میکرد.
نمونه دیگهای از کارایی این تصاویر، فهرستهای مصور مختلفی بود که از دانشجوها در اختیار همه بود و مثلاً بهتفکیک گرایش تحصیلی، استقرار در خوابگاه یا بیرون خوابگاه، یا معیارهای دیگه مرتب شدهبود. دانشجوها هم با استفاده از این فهرستهای مصور، بهراحتی میتونستن همدیگه رو به چهره و اسم بشناسن. یا اگه کسی رو فقط به چهره میشناختن، اسمش رو پیدا کنن، ویا برعکس، از روی اسم کسی، با چهرهاش آشنا بشن.
تصاویر استادها و کارکنان دانشگاه هم بههمین ترتیب در اختیار دانشجویان بود.
بعد از عکسبرداری نوبت به افتتاح حساب در بانک رسید. بانک نوردیا (NORDEA). پیتر من رو نزدک بانک پیاده کرد و من خودم به داخل بانک رفتم. نوردیا با بانکهای اون موقع ایران خیلی تفاوت داشت. و البته از خیلی نظرات، از جمله طرز برخورد کارکنان و کارایی سیستم و ... هنوز هم با بهترینهای ما خیلی فاصله داره. اولین چیزی که متفاوت بود، سیستم نوبت دهی بود که برای من تازگی داشت. هر نفر بهمحض ورود به بانک، یه شماره میگرفت و منتظر میموند تا نوبتش بشه. بعد سراغ کانتر مربوطه میرفت و کارش انجام میشد.
خانمی که کار افتتاح حساب من رو انجام داد، علیرغم سن و جایگاه شغلی بالایی که داشت، خیلی خوشرو بود و با علاقه عجیبی کارش رو انجام میداد. کار من رو هم با سرعت و دقت انجام داد و بعد از چند دقیقه، کار بانکی من هم تموم شد. اینبار با اتوبوس به خوابگاه برگشتم. اتوبوسهای سبز مالمو ... .
از همه دانشجویان در همان ابتدای ورود، عکس پرتره گرفته شدهبود و این عکسها تا پایان دوره تحصیل، به انحاء مختلف مورد استفاده قرار میگرفت. مثلاً در دفتر همه استادها، تصویر و نام و رشته تحصیلی تمام دانشجوها، بهتفکیک گرایش تحصیلی شون روی تابلو نصب شدهبود. این موضوع با توجه به حضور دانشجوها از کشورهای مختلف و شباهت برخی چهرهها به هم، شناسایی دانشجوها رو برای اساتید آسانتر میکرد.
نمونه دیگهای از کارایی این تصاویر، فهرستهای مصور مختلفی بود که از دانشجوها در اختیار همه بود و مثلاً بهتفکیک گرایش تحصیلی، استقرار در خوابگاه یا بیرون خوابگاه، یا معیارهای دیگه مرتب شدهبود. دانشجوها هم با استفاده از این فهرستهای مصور، بهراحتی میتونستن همدیگه رو به چهره و اسم بشناسن. یا اگه کسی رو فقط به چهره میشناختن، اسمش رو پیدا کنن، ویا برعکس، از روی اسم کسی، با چهرهاش آشنا بشن.
تصاویر استادها و کارکنان دانشگاه هم بههمین ترتیب در اختیار دانشجویان بود.
بعد از عکسبرداری نوبت به افتتاح حساب در بانک رسید. بانک نوردیا (NORDEA). پیتر من رو نزدک بانک پیاده کرد و من خودم به داخل بانک رفتم. نوردیا با بانکهای اون موقع ایران خیلی تفاوت داشت. و البته از خیلی نظرات، از جمله طرز برخورد کارکنان و کارایی سیستم و ... هنوز هم با بهترینهای ما خیلی فاصله داره. اولین چیزی که متفاوت بود، سیستم نوبت دهی بود که برای من تازگی داشت. هر نفر بهمحض ورود به بانک، یه شماره میگرفت و منتظر میموند تا نوبتش بشه. بعد سراغ کانتر مربوطه میرفت و کارش انجام میشد.
خانمی که کار افتتاح حساب من رو انجام داد، علیرغم سن و جایگاه شغلی بالایی که داشت، خیلی خوشرو بود و با علاقه عجیبی کارش رو انجام میداد. کار من رو هم با سرعت و دقت انجام داد و بعد از چند دقیقه، کار بانکی من هم تموم شد. اینبار با اتوبوس به خوابگاه برگشتم. اتوبوسهای سبز مالمو ... .





