۲۰۰۹/۱۲/۱۳

اولین روز حضور در دانشگاه

تاریخ: 18 بهمن 1381

روز جمعه 7 فوریه 2003 (18 بهمن 1381) اولین روزی بود که به دانشگاه رفتم و اولین کسی که در آنجا ملاقات کردم، خانمی بود به‌نام لیندل لوندال (Lyndell Lundahl) که اصلیتش استرالیایی بود و با یه سوئدی ازدواج کرده‌بود. سمت او در دانشگاه، Student Services Officer یا به‌عبارتی «مسؤول خدمات دانشجویی» بود.



لیندل با چهره‌ای آکنده از محبت و جدیت، به‌من خوشامد گفت. لیندل ذاتاً همین طوری بود. هم مهربان و دوست داشتنی و هم کاملاً با دیسیپلین و جدی. دوستانی که زودتر رسیده‌بودن گفتن که همون روزهای اول گفته که ساعت 8 صبح یعنی دقیقاً 8؛ نه 5 دقیقه به 8 و نه 8 و یک دقیقه. این بهترین روشی بود که می‌شد اهمیت زمان و ضرورت بموقع انجام دادن هر کاری رو برای دانشجوها توصیف کرد.

لیندل به‌خاطر این‌که چند روزی دیرتر از بقیه به مالمو رسیده‌بودم، توضیحاتی را که قبلاً برای همه داده‌بود، برای من تکرار کرد. بعد هم گفت که دو سه روز آینده فرصت خوبیه تا با شهر مالمو آشنا بشم و از دوشنبه کلاسهام رو شروع کنم.

در اولین روز حضور در دانشگاه، یعنی دوشنبه باید به عکاسی می‌رفتم تا تصویر چهره‌ام در همان بدو ورود ثبت بشه. بعد هم نوبت بانک بود؛ باید یه حساب تو بانک نوردیا باز می‌کردم تا مبالغ مورد نظر از طرف دانشگاه به اون حساب ریخته بشه؛ چون دانشجویان بورسیه، هر ماه مبلغ مشخصی به‌عنوان شهریه دریافت می‌کردن.

۲۰۰۹/۱۲/۹

فروش لوازم دست دوم

تاریخ تقریبی: بهمن 1381

یکی از عادتهای بسیار خوب سوئدی‌ها، فروش لوازم اضافی بود. برای این کار، روزهای خاصی در هفته، در مکانهای مشخصی مثل DrottningTorget بساط می‌کردن و لوازم و وسایل دست دوم خودشون رو به قیمت بسیار پایین می‌فروختن.


این رویه باعث می‌شد هم وسایلی که هنوز قابل استفاده هستن دور ریخته نشن و هم افرادی که بضاعت کافی ندارن بتونن با قیمت خیلی پایین، ملزومات مورد نیازشون رو خریداری کنن.

بازار مولوان (Möllevångstorget)

تاریخ تقریبی: بهمن 1381

اولین روزهای حضورم در مالمو بود و تنها بودم. همسرم هنوز نیومده بود و من در حال کشف ویژگی های مالمو بودم.
با دو تا از همکلاسی هایم رفتیم به بازاری که در فضای باز میدان مولوان قرار داشت. این بازار در منطقه Möllevångstorget قرار داره. یک فضای بزرگ سنگفرش که از ظهر تا صبح خالیه، اما که از صبح تا ظهر، فروشنده‌هایی که بیشترشون عرب بودند، میزهای مخصوص فروش میوه رو در قسمتهای مشخصی از این فضا قرار می‌دادند و به فروش میوه و گل و ... مشغول می‌شدن.


اصولاً قیمت میوه در این بازار، نسبت به مغازه‌ها و سوپرمارکت ها به‌مراتب پایین‌تر بود و از نظر کیفیت هم واقعاً عالی بود. اصلاً نمی‌دونم چطور بود که میوه‌های مالمو خراب نمی‌شدن و ماندگاری خیلی زیادی داشتن. این بازار بعدها دائم مورد مراجعه ما قرار گرفت و محل اصلی خرید میوه برای ما بود.
دو سه تا مغازه هم بودن که بهشون می‌گفتیم مغازه عربها. تو این مغازه‌ها همه چیز پیدا می‌شد. .اقعاً هر چیزی که می‌خواستی؛ از سوسیس و کالباس حلال گرفته تا پنیر سفید صبحانه (از اون آلمانیا که قبلاً تو ایران هم فراوون بود)، کلوچه نوشین، زردچوبه، مربای شقاقل، تمبر هندی، آبلیمو و رب یک و یک، سس مهرام و ... .
یه نانوایی بربری (البته ماشینی) هم همون نزدیکیها بود که اون موقع هر بربری رو دونه‌ای 12 کرون می‌فروخت (با کرون اون موقع، می شد حدود 1400 تومان.)
یک رستوران ایرانی هم به‌نام نوروز کمی پایین‌تر از این میدون بود که می‌شد هر از چندگاهی خورش قیمه‌ای، کباب کوبیده‌ای، چیزی رو واقعاً با طعم ایرانی به بدن زد.
خلاصه این میدون برای خودش کلی مایه سرگرمی و محل مراجعه بود.