اولین روز حضور در دانشگاه
تاریخ: 18 بهمن 1381
روز جمعه 7 فوریه 2003 (18 بهمن 1381) اولین روزی بود که به دانشگاه رفتم و اولین کسی که در آنجا ملاقات کردم، خانمی بود بهنام لیندل لوندال (Lyndell Lundahl) که اصلیتش استرالیایی بود و با یه سوئدی ازدواج کردهبود. سمت او در دانشگاه، Student Services Officer یا بهعبارتی «مسؤول خدمات دانشجویی» بود.
لیندل با چهرهای آکنده از محبت و جدیت، بهمن خوشامد گفت. لیندل ذاتاً همین طوری بود. هم مهربان و دوست داشتنی و هم کاملاً با دیسیپلین و جدی. دوستانی که زودتر رسیدهبودن گفتن که همون روزهای اول گفته که ساعت 8 صبح یعنی دقیقاً 8؛ نه 5 دقیقه به 8 و نه 8 و یک دقیقه. این بهترین روشی بود که میشد اهمیت زمان و ضرورت بموقع انجام دادن هر کاری رو برای دانشجوها توصیف کرد.
لیندل بهخاطر اینکه چند روزی دیرتر از بقیه به مالمو رسیدهبودم، توضیحاتی را که قبلاً برای همه دادهبود، برای من تکرار کرد. بعد هم گفت که دو سه روز آینده فرصت خوبیه تا با شهر مالمو آشنا بشم و از دوشنبه کلاسهام رو شروع کنم.
در اولین روز حضور در دانشگاه، یعنی دوشنبه باید به عکاسی میرفتم تا تصویر چهرهام در همان بدو ورود ثبت بشه. بعد هم نوبت بانک بود؛ باید یه حساب تو بانک نوردیا باز میکردم تا مبالغ مورد نظر از طرف دانشگاه به اون حساب ریخته بشه؛ چون دانشجویان بورسیه، هر ماه مبلغ مشخصی بهعنوان شهریه دریافت میکردن.
روز جمعه 7 فوریه 2003 (18 بهمن 1381) اولین روزی بود که به دانشگاه رفتم و اولین کسی که در آنجا ملاقات کردم، خانمی بود بهنام لیندل لوندال (Lyndell Lundahl) که اصلیتش استرالیایی بود و با یه سوئدی ازدواج کردهبود. سمت او در دانشگاه، Student Services Officer یا بهعبارتی «مسؤول خدمات دانشجویی» بود.
لیندل با چهرهای آکنده از محبت و جدیت، بهمن خوشامد گفت. لیندل ذاتاً همین طوری بود. هم مهربان و دوست داشتنی و هم کاملاً با دیسیپلین و جدی. دوستانی که زودتر رسیدهبودن گفتن که همون روزهای اول گفته که ساعت 8 صبح یعنی دقیقاً 8؛ نه 5 دقیقه به 8 و نه 8 و یک دقیقه. این بهترین روشی بود که میشد اهمیت زمان و ضرورت بموقع انجام دادن هر کاری رو برای دانشجوها توصیف کرد.
لیندل بهخاطر اینکه چند روزی دیرتر از بقیه به مالمو رسیدهبودم، توضیحاتی را که قبلاً برای همه دادهبود، برای من تکرار کرد. بعد هم گفت که دو سه روز آینده فرصت خوبیه تا با شهر مالمو آشنا بشم و از دوشنبه کلاسهام رو شروع کنم.
در اولین روز حضور در دانشگاه، یعنی دوشنبه باید به عکاسی میرفتم تا تصویر چهرهام در همان بدو ورود ثبت بشه. بعد هم نوبت بانک بود؛ باید یه حساب تو بانک نوردیا باز میکردم تا مبالغ مورد نظر از طرف دانشگاه به اون حساب ریخته بشه؛ چون دانشجویان بورسیه، هر ماه مبلغ مشخصی بهعنوان شهریه دریافت میکردن.



