آزمون دوم - IELTS و . . .
تاریخ تقریبی: آذر 1381
بر اساس نمرات آزمون مرحله اول، نفرات منتخب به اندازه دو برابر ظرفیت اعلام شدند و قرار شد این نفرات در یک دوره فشرده آیلتس (IELTS) شرکت کنند تا اونهایی که حداقل نمره رو میارن انتخاب بشن. دانشگاه جهانی دریانوردی حداقل نمره 4.5 (از حداکثر ممکن؛ یعنی 9) رو تعیین کرده بود و هرکس نمره اش کمتر می شد، نمی تونست اعزام بشه.
یادم میاد که اون موقع ماه رمضان بود و من بسیار گرفتار بودم. از یه طرف خودم در مؤسسه زبان سرا تدریس می کردم و از طرفی به کلاسهای فشرده آیلتس در مؤسسه کیس ایر می رفتم. تو سازمان هم که گرفتاریهای خاص خودم رو داشتم. بالاخره با هر مشقتی که بود دوره آمادگی آیلتس تمام شد و موعد شرکت در آزمون رسمی آیلتس در دانشگاه علم و صنعیت رسید.
اون روز رو خوب یادمه. چنان بارونی میومد که به عمرم ندیده بودم. همین طور که داشتم با ماشین گلفم (مدل 1972) به طرف دانشگاه می رفتم، وسط چهارراه خاور ماشین خاموش شد. هرچی استارت می زدم فایده ای نداشت. چراغ هم قرمز شد و ... ب.ق ماشینها و ... رعد و برق و ... . در ماشین رو باز کردم که برم بیرون و بالاخره یه کاری بکنم. اما چنان سیلی جاری بود که اگه پام رو می گذاشتنم کاملاً خیس می شدم. زمان هم داشت می گذشت و امتحان عن قریب بود که شروع بشه.
دل رو زدم به دریا (یعنی پام رو زدم به سیلاب) و رفتم بیرون ماشین. دیگه مجالی برای فکر کردن به خیسی پا و لباس و و ... نبود. اما ماشین روشن نشد که نشد. بالاخره با هر بدبختی که بود ماشین رو هُل دادم تا از وسط چهارراه بره بیرون و با زور بازوهام یه جوری کنار خیابون پارکش کردم؛ چه پارک کردنی!
در رو قفل کردم و بقیه راه رو پیاده رفتم. پاهام تا زانو خیس خیس شده بود و تنها چیزی که حس می کردم، سرما و نگرانی از دیر شدن و نرسیدن به امتحان بود. اما تقریباً بموقع رسیدم. امتحان بد نبود، اما با توجه به شرایط خاصی که پیدا کرده بودم، واقعاً تمرکز کافی نداشتم.
مدتی بعد نتیجه آزمون اعلام شد.
باز هم بالاترین نمره مال خودم بود؛ یعنی هفت. این نمره به خودی خود برای من یه موفقیت بود؛ چرا که هیچ کس، حتی خودم هم فکرش رو نمی کردم که زبانم در این حد باشه و نمره 7 رو در آیلتس آکادمیک بیارم.
بر اساس نمرات آزمون مرحله اول، نفرات منتخب به اندازه دو برابر ظرفیت اعلام شدند و قرار شد این نفرات در یک دوره فشرده آیلتس (IELTS) شرکت کنند تا اونهایی که حداقل نمره رو میارن انتخاب بشن. دانشگاه جهانی دریانوردی حداقل نمره 4.5 (از حداکثر ممکن؛ یعنی 9) رو تعیین کرده بود و هرکس نمره اش کمتر می شد، نمی تونست اعزام بشه.
یادم میاد که اون موقع ماه رمضان بود و من بسیار گرفتار بودم. از یه طرف خودم در مؤسسه زبان سرا تدریس می کردم و از طرفی به کلاسهای فشرده آیلتس در مؤسسه کیس ایر می رفتم. تو سازمان هم که گرفتاریهای خاص خودم رو داشتم. بالاخره با هر مشقتی که بود دوره آمادگی آیلتس تمام شد و موعد شرکت در آزمون رسمی آیلتس در دانشگاه علم و صنعیت رسید.
اون روز رو خوب یادمه. چنان بارونی میومد که به عمرم ندیده بودم. همین طور که داشتم با ماشین گلفم (مدل 1972) به طرف دانشگاه می رفتم، وسط چهارراه خاور ماشین خاموش شد. هرچی استارت می زدم فایده ای نداشت. چراغ هم قرمز شد و ... ب.ق ماشینها و ... رعد و برق و ... . در ماشین رو باز کردم که برم بیرون و بالاخره یه کاری بکنم. اما چنان سیلی جاری بود که اگه پام رو می گذاشتنم کاملاً خیس می شدم. زمان هم داشت می گذشت و امتحان عن قریب بود که شروع بشه.
دل رو زدم به دریا (یعنی پام رو زدم به سیلاب) و رفتم بیرون ماشین. دیگه مجالی برای فکر کردن به خیسی پا و لباس و و ... نبود. اما ماشین روشن نشد که نشد. بالاخره با هر بدبختی که بود ماشین رو هُل دادم تا از وسط چهارراه بره بیرون و با زور بازوهام یه جوری کنار خیابون پارکش کردم؛ چه پارک کردنی!
در رو قفل کردم و بقیه راه رو پیاده رفتم. پاهام تا زانو خیس خیس شده بود و تنها چیزی که حس می کردم، سرما و نگرانی از دیر شدن و نرسیدن به امتحان بود. اما تقریباً بموقع رسیدم. امتحان بد نبود، اما با توجه به شرایط خاصی که پیدا کرده بودم، واقعاً تمرکز کافی نداشتم.
مدتی بعد نتیجه آزمون اعلام شد.
باز هم بالاترین نمره مال خودم بود؛ یعنی هفت. این نمره به خودی خود برای من یه موفقیت بود؛ چرا که هیچ کس، حتی خودم هم فکرش رو نمی کردم که زبانم در این حد باشه و نمره 7 رو در آیلتس آکادمیک بیارم.
- - FlashBack - -
یادم میاد اولین بار که به زبان انگلیسی واقعاً احساس نیاز کردم، سال اول دانشگاه بود. اون موقع یه کتاب برنامه نویسی پاسکال بود که توسط یکی دو نفر ترجمه شده بود، اما ترجمه ها چنان افتضاح بودن که من مجبور شدم کتاب اصل رو بخرم. با این که اون موقع انگلیسیم چندان خوب نبود، باز هم موضوعات رو از کتابهای ترجمه شده بهتر می فهمیدم. اونجا بود که به این نتیجه قطعی رسیدم که باید زبانم رو تقویت کنم. همون موقع تصمیم گرفتم یه برنامه اصولی برای یادگیری زبان در پیش بگیرم و خوشبختانه افق دیدم کوتاه مدت نبود. یک هدف میان مدت تا درازمدت برای خودم گذاشتم و از ترم 2 کانون زبان ایران شروع کردم.
حدود سه سال زبان خوندم و بالاخره به سطحی رسیدم که خودم احساس رضایت کردم. دیگه می تونستم به زبان انگلیسی ارتباط برقرار کنم و بارها در موقعیتهای مختلفی از این توانایی به بهترین شکل استفاده کردم.
- - FlashForward - -
سرانجام بعد از همه این کش و قوس ها، 11 نفر خوشبخت اعزامی به سوئد شناخته شدن و موضوع بهشون ابلاغ شد؛ البته فقط 10 روز مونده به اعزام! و این یکی از اشکال های اساسی بود؛ چرا که 15 - 20 نفر اول فهرست، مدت زیادی در برزخ رفتن و نرفتن بودند و بعد از تعیین اسامی هم زمان بسیار کمی برای جمع و جور کردن زندگی، بستن بار سفر و هزار و یک کار ضروری دیگه داشتند. بالاخره شوخی که نبود؛ نزدیک به دو سال باید خارج از کشور زندگی می کردند.

