۲۰۰۹/۱۰/۳

خوابگاه هنریک اسمیت

تاریخ: 17 بهمن 1381

به خوابگاه دانشگاه بین المللی دریانوردی رسیدیم. ساختمانی که به اسم Henrik Smith Hostel شناخته می‌شود و مثل بقیه ساختمانهای مالمو، ظاهری سنتی و قدیمی داشت. ساختمانی با آجرهای قرمز، سقف هشتی و پنجره‌ها و در و پیکر نسبتاً قدیمی.
بعداً فهمیدم که ساختمان خوابگاه حداقل 50 ساله بود، اما تفاوت در اینه که در سوئد فرهنگ نگهداری ساختمان خیلی بالاتر از ایرانه. در نتیجه به‌جای این‌که عمر مفید ساختمانها 20 یا حداکثر 30 سال باشه، با تعمیر و نگهداری خوب و اساسی، به‌راحتی به 100 سال هم می‌رسه و همچنان قابل استفاده است. البته خوابگاه یک بخش جدید هم داشت که تازه ساخته شده‌بود، اما من قرار بود در قسمت قدیمی مستقر بشم.



هرکدام از اتاقهای قسمت قدیمی یک سوئیت کامل بود که یک مینی‌آشپزخانه هم کنارش داشت، اما بخش جدید فقط اتاق بود و آشپزی رو باید در یک آشپزخانه مشترک که در هر طبقه یکی بود، انجام می‌دادی.
وارد خوابگاه که شدم، پیتر من رو به خانمی به‌اسم خانم براون معرفی کرد؛ خانمی از کشور هندوراس که هم مدیریت داخلی خوابگاه بر عهده‌اش بود و هم در خوابگاه زندگی می‌کرد. کمی بعد فهمیدم که او همسر آقای براون، مسؤول امور آموزشی دانشگاه است.

خانم براون با این‌که سن و سالی ازش گذشته بود، خیلی چابک، جدی و در عین حال مهربان بود. او به من خوشامد گفت و بعد هم اتاق من رو بهم نشون داد. اتاق 605 در طبقه ششم ساختمان. اما خودش سوار آسانسور نشد و از پله‌ها بالا اومد. او کلاً با آسانسور مشکل داشت و ترجیح می‌داد از راه پله استفاده کند.
وقتی چمدان‌هایم را داخل اتاق گذاشتم و خانم براون هم از من خداحافظی کرد، تنها شدم و شروع کردم به اکتشاف اتاق و امکانات آن.
کامپیوتر متصل به اینترنت پرسرعت مهمترین چیزی بود که توجهم رو جلب کرد و با استفاده از اون یه تماس با تهران گرفتم و گفتم که رسیده ام. بعد هم شروع کردم به خواندن راهنمایی های موجود در پوشه ام؛ از قبیل آدرس مراکز خرید و ... .

1 نظر:

در ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۱:۴۶, Anonymous يحيي گفت...

با سلام
جالب بود كه همه ايراني ها بلوك قديمي را به خاطر همون ميني آشپزخونه و حريم كاملا خصوصي اون ترجيح مي دادن!اين se هم شديدا منو كشته!موفق باشيد

 

ارسال يک نظر

<< صفحه اصلی