شوفاژ خاموش!
تاریخ: 17 بهمن 1381
در اتاق خودم در خوابگاه کمی احساس سرما میکردم. بخصوص بعد از این که به شیوه همینجا به یک عدد تی شرت و شلوار راحتی (ماماندوز نه ها، چینیدوز!) ملبس شدم. برای همین سراغ شوفاژ رفتم تا ببینم روشنه یا نه و کمی هم زیادش کنم. اما دیدم با این که درجهاش روی زیاده، خاموشه و با چرخاندن درجه هم تغییری نمیکنه.
در اتاق خودم در خوابگاه کمی احساس سرما میکردم. بخصوص بعد از این که به شیوه همینجا به یک عدد تی شرت و شلوار راحتی (ماماندوز نه ها، چینیدوز!) ملبس شدم. برای همین سراغ شوفاژ رفتم تا ببینم روشنه یا نه و کمی هم زیادش کنم. اما دیدم با این که درجهاش روی زیاده، خاموشه و با چرخاندن درجه هم تغییری نمیکنه.
بههمین دلیل رفتم و فؤاد رو که مسؤول رسیدگی به امور خوابگاه بود پیدا کردم. فؤاد یه مرد میانسال قد بلند بود که اصلیت عراقی داشت، اما عمده زندگیش رو در اروپا زندگی کرده بود و غیر از انگلیسی و سوئدی، به زبان اسپانیایی هم صحبت میکرد. به فؤاد گفتم شوفاژ اتاق من خرابه و آمد داخل اتاق و دستی به شوفاژ زد. گفتم ببین سرده! خرابه دیگه!
بدون این که چیزی بگه، پنجره رو باز کرد و گفت دستت رو بگذار اینجا. دستم رو روی لبه بیرونی پنجره گذاشتم و یخ کردم. گفت: این سرده نه شوفاژ! منظورش این بود که شوفاژ خراب نیست و داره کار میکنه. و البته درست هم میگفت. شوفاژ در مقایسه با لبه بیرونی پنجره ولرم بود.
بعدها متوجه شدم که سوئدی ها اعتقاد دارند:
«چیزی به نام هوای بد وجود ندارد، بلکه گاهی لباس نامناسب داریم و احساس سرما میکنیم.»
یعنی در فصل سرد، لازم است حتی در داخل خانه لباس گرمتری بپوشیم. و این بر خلاف تصور و روش همیشگی ما (حداقل من واطرافیانم) بود که عادت داریم همیشه در داخل منزل با لباس تابستانی بگردیم و هوای داخل اتاقها بهحدی گرم باشد که گاهی مجبور باشیم پنجره را هم کمی باز کنیم!
فؤاد رفت و من ماندم و محیط سردی که باید باهاش کنار می اومدم. برای همین هم رفتم سراغ چمدون و یه بلوز گرم در آوردم و پوشیدم. شاید این اولین موردی بود که سیستم زندگی در سوئد من رو مجبور به انطباق با خودش می کرد. چیزی که بعدها نمونه های زیادی از اون برام پیش اومد و من البته اکثر اونها رو با اشتیاق می پذیرفتم.
بدون این که چیزی بگه، پنجره رو باز کرد و گفت دستت رو بگذار اینجا. دستم رو روی لبه بیرونی پنجره گذاشتم و یخ کردم. گفت: این سرده نه شوفاژ! منظورش این بود که شوفاژ خراب نیست و داره کار میکنه. و البته درست هم میگفت. شوفاژ در مقایسه با لبه بیرونی پنجره ولرم بود.
بعدها متوجه شدم که سوئدی ها اعتقاد دارند:
«چیزی به نام هوای بد وجود ندارد، بلکه گاهی لباس نامناسب داریم و احساس سرما میکنیم.»
یعنی در فصل سرد، لازم است حتی در داخل خانه لباس گرمتری بپوشیم. و این بر خلاف تصور و روش همیشگی ما (حداقل من واطرافیانم) بود که عادت داریم همیشه در داخل منزل با لباس تابستانی بگردیم و هوای داخل اتاقها بهحدی گرم باشد که گاهی مجبور باشیم پنجره را هم کمی باز کنیم!
فؤاد رفت و من ماندم و محیط سردی که باید باهاش کنار می اومدم. برای همین هم رفتم سراغ چمدون و یه بلوز گرم در آوردم و پوشیدم. شاید این اولین موردی بود که سیستم زندگی در سوئد من رو مجبور به انطباق با خودش می کرد. چیزی که بعدها نمونه های زیادی از اون برام پیش اومد و من البته اکثر اونها رو با اشتیاق می پذیرفتم.



0 نظر:
ارسال يک نظر
<< صفحه اصلی